سفارش تبلیغ
کیف موبایل Angry Birds
یک کیف موبایل شیک و جذاب با برند معروف و با کیفیت Golla، دارای جای هندزفری و کارت اعتباری
دستبند بلوتوث ویبره
وقتی گوشی شما زنگ بخورد شماره تماس طرف مقابل روی دستبند نمایش یافته و دستبند می لرزد.
اسپیکر فلش‌خور
اسپیکر شارژی کوچک دارای ورودی usb برای پخش فلش مموری و فایل های microSD
دستبند بلوتوث ویبره
چه خواهد کرد با ما عشق؟
هرگاه آدمی خوراکش را کم کند، درون شپر نور گردد [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]
   1   2      >

السلام علیک یا سلطان

ارسال‌کننده : علی رضا محبی در : 3/11/90 10:35 صبح

سلام. مثل بقیه ی دفعه ها که می آیم مشهد، این بار هم به کافی نت روبروی باب الجواد آمدم و از طرف همه ی رفقا سلامی میدهم به صاحب ایران. تمام خیابان های اطراف حرم به شعاع چندین کیلومتر، از ازدحام جمعیت عزاداران بسته شده است. از همه رنگ و همه زبان و لهجه ای آمده اند. و من چه بگویم در توصیف فضا؟


از آقا میخواهم که رهبر را مدد کند و زیر سایه ی پرچم سبز حرمش او را بر اشرار داخلی و خارجی پیروز کند. و از فتنه های زمانه مصونش دارد.


از آقا میخواهم بحرینی ها را نجات دهد و آل سعود را ریشه کن کند و سوریه را بهبود دهد و یمن را شیعی کند و مصر را اسلامی کند و اسرائیل را از بین ببرد و امریکا و انگلیس را سوسک کند و...


از آقا میخواهم که مردم مان را از نان حرامی که ارز و سکه سر سفره ی مردم می نهند و از نجاساتی که ماهواره و تلوزیون و مطبوعات به خورد مردم میدهند و از بداخلاقی هایی که همه ی مان را آلوده کرده نجات دهد و به پسران مان، غیرت و به دخترانمان، عفت ارزانی دارد..


از آقا شفای مرضاء و ادای دین مقروضین و.. میخواهم.


از آقا شهادت میخواهم.


از آقا نجات می خواهم. و برکت و بصیرت و تقوا و حضور و عاقبت خیر و رضوان و رهایی از نکبت. و...


و در ضمن ریشه ی خناس های دانشگاه... را بخشکاند... 


و اللهم عجل لولیک الفرج...


***


هر روز در سکوت خیابان دور دست
روی ردیف نازکی از سیم می نشست
وقتی کبوتران حرم چرخ می زدند
یک بغض کهنه توی گلو داشت میشکست
ابری سپید از سر گلدسته می پرید
جمع کبوتران خوش آواز خود پرست
آنها که فکر دانه اند و آب اند و این حرم
جایی که هرچقدر بخواهند دانه هست
آنها برای حاجتشان بال می زنند
اصالا یکی به عشق تو آقا پریده است؟
رعدی زد آسمان  و ترک خورد ناگهان
از غصه کلاغ , کلاغی که عاشق است
ابر سپید چرخی زد و تکه پاره شد
هرجا کبوتری به زمین رفت و بال بست
باران گرفت , بغض خدا هم شکسته بود
اما کلاغ روی همان ارتفاع پست
آهسته گفت : من که کبوتر نمی شوم
اما دلم به دیدن گلدسته ات خوش است
(محمد صادق چناری)




کلمات کلیدی :

در شرح احوالاتم

ارسال‌کننده : علی رضا محبی در : 18/10/90 10:33 عصر

اگر ارزان به ما دارند، احوال قناعت را...
روا دارند بر ما آخر رسم رفاقت را...


الاهی شاکرش باشیم و کفران را رها سازیم
زدائیم از دل خود نکبتستان شکایت را


به زیر گنبد عرش خدا یک شب دعا کردم؛
امید بی خودی دارم دعای بی اجابت را


مگر درمان کند اندوه من را سعی بی حاصل
ازین رو می کشم بر دوش خود بار خلافت را!


شکستم در هم و بر حال خود افسوس ها خوردم
«زمین افتاده» را کُشتن، نمی شاید فتوّت را


در این اوهام دنیا، استخوانم خُرد شد از غم
چگونه طی کنم با این گناهانم قیامت را؟


مصیبت های تلخ شیخ صنعان عبرتم شد که
نباید تکیه گاه خود کنم حجم عبادت را


عروسک های بازاریم و باب شهوت مردم
مضاعف می کند اقبال مردم این مصیبت را!


-من از احکام ذبح گوسفندان خوب فهمیدم
که گاهی قدر حیوان هم نمی دارند حرمت را-


امام ازمن کمک می خواهد و بازیچه می گیرم
در این قافیه پیمایی، امامت را... ولایت را... :-((




کلمات کلیدی :

انس با مردی از تبریز!

ارسال‌کننده : علی رضا محبی در : 16/10/90 11:37 عصر

مأنوس صائب تبریزی ام ایام امتحانات را!:


نه مروت است ما را، ز جنون کناره کردن
که به هر گذار، طفلی، به امید ما نشسته!




کلمات کلیدی :

هر که دارد هوس کرب و بلا بسم الله...

ارسال‌کننده : علی رضا محبی در : 14/10/90 10:55 عصر

در آن یکی خانه ام به روز هستم...


هر که دارد هوس کرب و بلا بسم الله...




کلمات کلیدی :

ارباب حاجتیم، ولیکن چه حاجت است؟؟؟

ارسال‌کننده : علی رضا محبی در : 9/10/90 12:42 صبح

دارم الآن یه فایل صوتی مداحی از شهید بابایی رو گوش میکنم و حال میکنم... بر مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا... و در حیرتم که چرا دعای زیر قبّه ام مستجاب نشد..


این دلشکسته را به تبسّم چه حاجت است!
درمانده ام! نگو به «ترحّم» چه حاجت است


بر باد میروم به نسیمی، چنان که برگ!
وقتی غریبه ام، به تفاهم چه حاجت است؟


از طرد اکثریت خَلقم هراس نیست
روزی مقدّر است؛ به مردم چه حاجت است؟


یک «کربلا» برای عزای ابد بس است
دیگر به اضطراب و تلاطم چه حاجت است


سر تا به پای پیکرمان زخم و تاوَل است
ما زخم خورده ایم، به کژدم چه حاجت است؟


پرونده ی سیاه جنایاتمان ببین!
دیگر به سیب و خوشه ی گندم چه حاجت است؟


یک عُمر، غیر کفر برایت نداشتم
-دیگر به حکم مجتهد قم چه حاجت است؟-


حالا که معترف به شکستم، قلم بگیر..
دیگر به امتحان هزارم... چه حاجت است؟




کلمات کلیدی :

به روزم..

ارسال‌کننده : علی رضا محبی در : 4/10/90 8:1 صبح

سلام. در اقلیت با دو نوشته ی جدید، به روزم...




کلمات کلیدی :

دیوانه می کنند...

ارسال‌کننده : علی رضا محبی در : 30/9/90 10:55 عصر

این شمع ها که سوگ غریبانه می کنند
مستانه اند و یاری پروانه می کنند


باز این چه شورش است که در خلق عالم است
کز آن چنین تلقّی افسانه می کنند!


مانند جغد، می شدم ای کاش بعد تو...
از غصه ات سکونت ویرانه می کنند


موها اگر شلخته و در هم شود خوش است؛
میراث مادر است اگر شانه می کنند


آواره اند مملکتی از فرشته ها
بر شانه های گریه کنان لانه می کنند


در منّت طریقت ارباب حکمتیم
دیوانه می کنند که دیوانه می کنند!




کلمات کلیدی :

آدم حیوان نانجیبی است!

ارسال‌کننده : علی رضا محبی در : 26/9/90 11:5 عصر

ساعت
جدیداً چه غریبانه تیک تاک می کند...
مادر تمام شعر مرا پاک می کند...
هر روز، رأس پنج،
دلم پشت پنجره ....
مانند ساعت است که تیک تاک میکند...
کم کم غروب می شود و مردمان شهر...
توی قوطی هایشان می چپند.
مادر مرا از پشت پنجره بلند می کند
نقّاشی جدید مرا پاک می کند!




کلمات کلیدی :

به روزم...

ارسال‌کننده : علی رضا محبی در : 20/9/90 12:16 صبح

در اقلیت، به روزم با یادداشتی درباره ی فوتبال...




کلمات کلیدی :

کدورت قیل و قال ها

ارسال‌کننده : علی رضا محبی در : 11/9/90 9:50 صبح

با عرض ناراحتی ازین که «از پا حسین(ع) افتاد و ما بر پای «ماندیم»»؛ و با نیّت و منّت و آرزوی یک جو معرفت و حضور قلب...


در خواب، گر شوند میّسر محال ها..
می بینمت میان محاق خیال ها


هر زخم من، اگر چه مدال لیاقت است؛
-سنگین نموده سینه ی من را مدال ها!


فریاد من، به عقل کسی قد نمی دهد
محبوب مردمند «کر» و «کور» و «لال ها»


بی دست و پایم و جلوی چشم های من
از دست می روند تمام مجال ها


می بینی از حواشی دنیا فراری ام؟
-مجروحم از کدورت این قیل و قال ها


با دیوها، به خانه، مماشات خوب نیست
تکثیر می شوند به سرعت شُغال ها


دنیا پر از مکاره تلخ است ای رفیق!
بیهوده پس نرنج ز حجم ملال ها


دل خوش به خطّ و ربط امور جهان نباش
با یک اشاره می شکند اتّصال ها


طردت اگر کنند...؛ (تنومند می شوند
در التهاب های بیابان، نهال ها)


گویند «واضح است حقیقت» به هوش باش!
گمراه می کنند تو را این مثال ها




کلمات کلیدی :

   1   2      >